نوروز هر ساله برپا می شود وهرساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اندوبسیار شنیده اید،پس نیازی به تکرار نیست؟ چرا ، هست.در علم وادب تکرارملال آور است وبیهوده; "عقل" تکرار را نمی پسندد،اما "احساس" تکرار را دوست دارد ،جامعه به تکرار نیازمند است.احساس با تکرار جان می گیرد ونوروز داستان زیبایی است که در آن ، طبیعت،احساس وجامعه هر سه دست اندرکارند.
نوروز که قرن های دراز است بر همه ی جشن های جهان فخر می فروشد، جشن جهان است وروز شادمانی زمین ،آسمان وآفتاب و جوش شکفتن هاو شور زادن ها وسرشار از هیجان هر "آغاز".
چه افسانه ی زیبایی; زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار ،گویی نخستین روز آفرینش است.اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است ،مسلماً آن روز، این نوروز بوده است.
بی شک، روح در این فصل زاده است وعشق در این روز سر زده است ونخستین بار، آفتاب در نخستین نوروز طلوع کرده است وزمان با وی آغاز شده است.
اسلام که همه ی رنگ های قومیت را زدود وسنت ها را دگرگون کرد ، نوروز را جلای بیشتر داد، شیرازه بست وآن را ، با پشتوانه ای استوار ،از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان ،مصون داشت.انتخاب علی به خلافت ونیز انتخاب علی به وصایت ،در غدیر خم ، هر دو در این هنگام بوده است وچه تصادف شگفتی!
" دکتر علی شریعتی"
گل باشید.![]()