تبليغاتX
روزهای تنهایی
 ...
 

        .What the world needs now is love ,sweet love

.I feel it when I sorrow most

,It is better to have loved and lost

,Than never have loved at all

 Alfred Tennyson

      

    دنیا فقط به عشق نیاز دارد،عشق شیرین

    این را وقتی بیش از همیشه غمگینم می فهمم.

    بهتر است عاشق باشیم و ببازیم، تا این که هرگز عاشق نباشیم.

     "همواره عا شق بمانید."

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 |
         به نام حق

  

   اي خداي بزرگ! دست از جهان شسته‏ام، و براي ملاقات تو به كربلاي خوزستان آمده‏ام. از تو مي‏خواهم كه مرا با اصحاب حسين محشور كني، آرزو دارم كه بر خاك داغ خوزستان در خون خود بغلطم، و به ياد عاشوراي حسين(ع) خود را در قدم مقدسش بيافكنم، و اين عقده هزارو چهارصد ساله را كه بر دلم فشار مي‏آورد و هميشه با تو مي‏گويم: «يالَيْتَني‏كُنْتُ مَعَكْ» را برآورده كنم.

  اين زمزمه سوزناكي بود كه در دل شب، از سينه سوزاني اوج مي‏گرفت و من در كنار سنگرش مي‏شنيدم و آنچنان به زمين ميخكوب شده بودم كه نمي‏توانستم حركت كنم،...

  .

  .

  اي حسين! در كربلا، تو يكايك شهدا را در آغوش مي‏كشيدي، مي‏بوسيدي، وداع مي‏كردي، آيا ممكن است، هنگامي كه من نيز به خاك و خون خود مي‏غلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاري و عطش عشق مرا به تو و به خداي تو سيراب كني؟

  من از اين دنياي دون مي‏گريزم، از اختلافات، از تظاهرات، از خودنمايي‏ها، غرورها، خودخواهي‏ها، سفسطه‏ها، مغلطه‏ها، دروغ‏ها و تهمت‏ها، خسته شده‏ام، احساس مي‏كنم كه اين جهان جاي من نيست آنچه ديگران را خوشحال مي‏كند مرا سودي نمي‏رساند.

"شهید دکتر چمران"

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه ششم بهمن 1387 |
 

نوروز هر ساله برپا می شود وهرساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اندوبسیار شنیده اید،پس نیازی به تکرار نیست؟ چرا ، هست.در علم وادب تکرارملال آور است وبیهوده; "عقل" تکرار را نمی پسندد،اما "احساس" تکرار را دوست دارد ،جامعه به تکرار نیازمند است.احساس با تکرار جان می گیرد ونوروز داستان زیبایی است که در آن ، طبیعت،احساس وجامعه هر سه دست اندرکارند.

 

نوروز که قرن های دراز است بر همه ی جشن های جهان فخر می فروشد، جشن جهان است وروز شادمانی زمین ،آسمان وآفتاب  و جوش شکفتن هاو شور زادن ها وسرشار از هیجان هر "آغاز".

 

چه افسانه ی زیبایی; زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار ،گویی نخستین روز آفرینش است.اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است ،مسلماً آن روز، این نوروز بوده است.

 

بی شک، روح در این فصل زاده است وعشق در این روز سر زده است ونخستین بار، آفتاب در نخستین نوروز طلوع کرده است وزمان با وی آغاز شده است.

 

اسلام که همه ی رنگ های قومیت را زدود وسنت ها را دگرگون کرد ، نوروز را جلای بیشتر داد، شیرازه بست وآن را ، با پشتوانه ای استوار ،از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان ،مصون داشت.انتخاب علی به خلافت ونیز انتخاب علی به وصایت ،در غدیر خم ، هر دو در این هنگام بوده است وچه تصادف شگفتی!

 

" دکتر علی شریعتی"

                                                                                                          گل باشید.

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 |
 

ما همه مان تنهاییم. نبایدگول خورد، زندگی یک زندان است. زندان های گوناگون. ولی بعضی ها

 به دیوار زندان صورت می کشند وبا آن خودشان راسرگرم می کنند. بعضی ها می خواهند

 فرار بکنند، دستشان را بیهوده زخم می کنند. و بعضی ها هم ماتم می گیرند. ولی اصل کار

 اینست که باید خودمان را گول بزنیم، همیشه باید خودمان را گول بزنیم، ولی وقتی می آید

 که آدم از گول زدن خودش هم خسته می شود...

به نظرم امروز زبان در اختیارم نیست، چون سالهاست که بجز با خودم با کس دیگر حرف نزده ام

 وحالا حرارت تازه ای در خودم حس می کنم.

 

 

 داستان گجسته دژ "صادق هدایت"

 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیستم آذر 1386 |

" شازده کوچولو گفت:
               
داشتن یک دوست خیلی خوب است. حتی اگر آدم دم مرگ باشد ...
     
مثل دوستی تو
     
رفیق!
 
همیشه رفیق بمانی!"

              گل باشید

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 |

 

شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من

***

طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟

***
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها

***
لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم


"عرفان نظرآهاری"

                                                                                                                      

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه ششم شهریور 1386 |
كودكي ها

به خانه مي رفت
با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد
دعوا كردي باز؟
پدرش گفت
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود.

روحش شاد.

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 |

 

 همیشه درخلوت شبهای تار بااورازو

نیاز می کنم.همیشه دلم ازشورعشقش

می سوزد می تپدومی لرزد.همشه به سوی

اومی روم وهدف حیاتم اوست.اما اما

هیچگاه رودررووبی پرده درمقابل او

ننشسته ام گویی می ترسم ازشدت نورش کورشوم.

 

هراس دارم ازجلال کبریاییش محوگردم

شرم دارم که درمقابلش بنشینم  ودردلم

وجانم چیزدیگری جزاووجودداشته باشد

اوراخیلی دوست دارم.اوخدای من است

محرم رازونیازمن است

همدم شبهای تارمن است

 

تنها کسی است که هرگزمراترک نکرده است.و

من...سراپای وجودم سرشارازعشق ومحبت

به اوست اماازاومی ترسم ازحضورش

شرم دارم دائماازاومی گریزم اورامی خوانم.

 

ازپشت پرده بااورازونیازمی کنم

بااومکاتبه می کنم...برای لقایش اشک

می ریزم اماهمین که اوبه ملاقات من می آید

من می گریزم مخفی می شوم درسکوتی مرگزا

فرومی روم جرات ملاقاتش راندارم صفای

حضورش رادرخودنمی یابم.

 

اوهمیشه آماده است مرادرهرکجاودر

هرشرایطی ملاقات کند امااین منم که خود

راشایسته ملاقاتش نمی بینم.ازترس و

کوچکی خودشرم می کنم ازاومی گریزم.

 

"شهیددکترجمران"

 

                                                                                     شادوپیروزدرپناه حق.

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 |

  سلام

می دونم که هیچکس دل خوشی ازامتحان نداره 

فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند --- آلبرت انيشتين  

امتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو

امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليت

امتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست --- پائولو كويئلو

چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اش را نمي دانم ---- جرج اورول

 هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثلبرمه اي

توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي

                                                                                                     شادوپیروزباشید.

 

نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و دوم دی 1385 |

سلام دوستان

  گردآمديم

شبچره اي بودوآتشي

گفت وشنيد وقصه ونقلي زسيروگشت...

 وقتي كه برشكفت گل هندوانه ,سرخ

دراوج سرگذشت

يلدا ,شب بلند, شب بي ستارگي

لختي به تن تپيد وبه هم رفت ودرشكست

به خانه مي شديم كه گرد سپيده دم

                    بربام مي نشست.

"سياوش كسرايي"

یادتون نره! جوجه هاتونو بشمارین زیادوقت ندارید.

گل باشید.

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 |